شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 25
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
امام اهل هنر خواجه صدور كرام * كه حاتم است بجود و فتوت و هشيار نفيس گوهر ، دريا يسار ، بحر ثمين * يم آستين ، فكل جيب ، آفتاب كنار بحر رمل محذوف صاحب گردون يسار ، خواجه دريا ثمين * فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعل آصف جم آستان ، حاتم يم آستين * سحاب از كف و كلكش فتاده در خجلت محيط با دل و دستش نموده همچو سنار * از آن عديل ندارد چو بحر گوهرزاى وزين نظير ندارد چو عقل زيرك سار * نفيس فيض چو كانست كلك او پيوست حياتبخش چو جانست جود او هموار هزج مسدس مقصور كف و كلكش عديل بحر و كان است * مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل دل و دستش نظير عقل و جان است * علو قدرش بيرون نگر ز حد و قياس كمال حزمش خالى شمر ز عيب و عوار * يكى كله بربايد ز تارك افلاك يكى گره بگشايد ز مشكل ادوار * نديده ديده كيوان چون او بلند محل نزاده مادر گردون چون او بزرگ تبار * وجيه جاهش بربايد از سپهر كلاه بلند قدرش بگشايد از فلك زنار بحر هزج مثمن اخرب قدرش كله تارك كيوان بربايد * مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن حزمش گره مشكل گردون بگشايد * ايا وجود تو فهرست كارنامه غيب ايا ضمير تو مفتاح مخزن اسرار * نسيم لطف تو نور حديقهء اخلاق زلال كلك تو درّ خزينهء افكار * كمال يافت فواضل ز تو چو چشم از نور تمام گشت فضايل به تو چو برگ از بار مسدس اخرب مقبوض محذوف منشعب از هزج سالم فهرست حديقه فواضل * مفعول مفاعلن فعولن مفتاح خزينه فضايل * بنزد راى رزين تو ماه را چه فروغ به پيش حزم متين تو كوه را چه وقار * روان چو علم فروزى بخاطر دانا هنر چو عقل نمايى بفكرت بيدار * چو عين علم ، دلت صافى از كدورت جهل چو روح محض تنت فارغ از مذلت عار